[كيفيت بناى بدن حيوانات]
(1) فكر كن: در بناى بدنهاى حيوان كه خالق انس و جان چگونه ترتيب داده است كه نه بسيار صلب است مانند سنگ. اگر چنين مىبود خم نمىشد و اعمال از او متمشّى نمىشد، و بسيار نرم نيست زيرا كه اگر چنين مىبود بر پا نمىتوانست ايستاد، و محلّ امور شاقّه نمىتوانست شد، پس ظاهر بدن را گوشت نرم قرار داده است و در ميانش استخوانهاى صلب تعبيه كرده كه آن را نگاه دارد و استخوانها را به عصبها و پيهها و رگها بر يك ديگر بسته و محكم گردانيده كه از يك ديگر نپاشد و بر روى همه پوستى كشيده كه محافظت همه نمايد.
و شبيه است به اين خلقت صورتها كه مىسازند از چوبها و مىپيچند به جامهها و به يك ديگر مىبندند چوبها را، ريسمانها و به روى آنها صمغى طلا مىكنند، پس آن چوبها به مثابه استخوانهاست و جامها به منزله گوشت، و ريسمانها به منزله اعصاب و عروق و صمغى كه طلا مىكنند به منزله پوست. اگر جايز باشد كه حيوان زنده حركتكننده خود به هم رسيده باشد بىصانعى، جايز خواهد بود كه آن مثال بىجان بىصانعى به عمل آمده باشد، و هر گاه عقل در صورت بىجان تجويز ننمايد كه بىصانعى به وجود آيد به طريق اولى در حيوان صاحب احساس و ادراك تجويز نخواهد نمود. پس(1) بعد از اين، تفكّر نما در بدن چهار پايان كه مانند بدن انسان از گوشت و پوست و استخوان آفريده شده و شنوائى و بينائى به او داده كه آدمى در حاجت خود او را به كار تواند فرمود زيرا كه اگر كر و كور مىبود آدمى از آن منتفع نمىشد و به هيچ كار او نمىآمد و ذهن و عقلى كه به انسان عطا فرموده به آن نداده تا ذليل انسان و فرمان بردار او گردد و در هنگامى كه خواهد بارهاى گران بر او بار كند و او را به امور شاقّه باز دارد امتناع ننمايد.
اگر كسى گويد كه، آدمى را غلامان هستند كه با وجود عقل و شعور فرمان او مىبرند و امور شاقّه را به امر او متحمل مىشوند، جواب گويم كه: اين صنف از مردم بسيار كمند. و اكثر مردم متحمّل نمىشوند امرى چند را كه چهارپايان رو بر نمىتابند از بار كشيدن و آسيا گردانيدن و اشباه آنها و قيام به اين امور نمىتوانند نمود.
و ايضاً اگر آدميان متحمّل امورى شوند كه چهار پايان متحمّل آنها هستند، هر آينه از ساير كارهاى خود باز مانند زيرا كه به جاى هر شترى و استرى جماعت بسيار از آدميان مىبايد كه كار آن را متحمّل شوند. پس همه مردم بايد متوجه اعمال چهار پايان گردند و از صنعتها و اعمال خود باز مانند و تعبهاى عظيم كه بر ايشان وارد شود و تنگدستى و اضطرارى كه در معاش ايشان روى دهد. (2) فكر كن اى مفضّل! در اين سه صنف از حيوان يعنى انسان و چهار پايان و مرغان هر يك را آنچه مناسب حكمت وجود او است به او عطا كرده، پس آدميان را مقدّر ساخته كه صاحب عقل و زيركى
باشند و متوجه صنعتهائى شوند مانند بنّائى و زرگرى و نجّارى و غير اينها، لهذا خلق كرده است از براى ايشان دستهاى بزرگ با انگشتان غليظ قوى كه تواند چيزها را به دست گرفتن و اين صنعتها را به عمل آوردن. (1) و حيوانات گوشت خوار را مقدّر گردانيده كه معاش ايشان از شكار باشد، براى ايشان دستها آفريده در نهايت استحكام با ناخنها و چنگالها كه براى گرفتن شكار مناسب است و براى صنعتهاى بشر به كار نمىآيد.
و حيواناتى كه علف خورند چون نه براى صنعت آفريده شدهاند و نه براى شكار كردن براى ايشان سمها آفريده كه در چراگاهها كه چرند ناهموارى زمين به ايشان ضرر نرساند و از براى چهارپايان سمها آفريده گودى دارند مانند گودى كف پاى آدمى كه بر زمين منطبق مىشود تا براى سوارى و بار كردن مهيّا باشند.
تأمل كن تدبير حكيم قدير را در خلقت حيوانات درنده و شكاركننده كه چگونه آفريده است از براى ايشان نيشهاى تند و برنده و چنگالهاى محكم سخت و دهانهاى گشاده، تا مناسب آن حالتى باشد كه براى آن خلق شدهاند و ايشان را اعانت كرده است به اسلحه و ادواتى چند كه براى شكار شايسته باشد.
و هم چنين مىيابى مرغان درنده را صاحب منقارها و چنگالها كه موافق كار ايشان است. اگر وحشيان علف خوار را چنگال مىداد هر آينه به ايشان داده بود چيزى را كه به آن محتاج نيستند زيرا كشكار نمىكنند و گوشت نمىخورند. و اگر به درندگان سمها مىداد، هر آينه به ايشان داده بود چيزى را كه به آن محتاج نبودند و از ايشان منع كرده بود چيزى را كه به آن محتاجند يعنى حربه كه به آن غذاى خود را شكار نمايند و تعيّش كنند، آيا نمىبينى كه از خزانه قدرت كامله خويش عطا كرده است به هر يك از اين دو صنف حيوان آنچه مشاكل و مناسب صنف او و طبقه اوست بلكه بقاء و صلاح او در آن است.
[راز عدم احتياج فرزندان حيوانات به پرستار]
(1) اكنون نظر كن به سوى چهار پايان كه بعد از ولادت چگونه از پى مادران خود مىروند و محتاج نيستند به برداشتن و تربيت كردن چنانچه محتاجند به سوى آن اولاد آدميان، پس به جهت آن كه نداشتند مادران ايشان آنچه دارند مادران آدميان از مدارا و علم به تربيت و قوّت بر آنها به كفهاى پهن و انگشتان دراز كه براى اين كارها در كار است به اين سبب ايشان را مقارن ولادت قوّت بر پا ايستادن و رفتار، حركت نمودن بىمربّى و پرستار عطا فرموده كه ضايع نشوند و بىتربيت تربيت مربيان به نهايت صلاح خود برسند و چنين مىيابى بسيارى از مرغان را مانند ماكو و تيهو و درّاج و كبك كه در ساعتى از تخم بيرون مىآيند و راه مىروند و دانه بر مىچينند، و آنها كه ضعيفند و قدرت پرواز و رفتار ندارند مانند جوجه كبوتر اهلى و صحرائى و اشباه ايشان، خالق منّان در مادران ايشان زيادتى مهربانىقرار داده كه دانه را در چينهدان خود جمع مىكنند و در دهان جوجههاى خود مىريزند تا هنگامى كه خود به پرواز آيند. پس به اين سبب خداى تعالى جوجه بسيار به ايشان نداده چنانچه به ماكيان و امثال ايشان داده تا مادر از عهده تربيت آنها تواند بر آمد و فاسد نشوند و نميرند، پس هر يك بهره لايق و مناسب حال خود از تدبير حكيم لطيف خبير يافتهاند.
ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
مصطفی خوشراه در سه شنبه 21 اسفند1386
|