تبليغاتX
http://mesbah.blogfa.com
نورانی ترین شما در روز قیامت کسی است که آل محمد را بیشتر دوست بدارد
 يك اعتراف جالب

 

در پايان لازم است اين سخن را از زبان يكى از برادران اهل سنّت بشنويم ، حافظ قندوزى حنفى در ينابيع (44) مى گويد: بعضى از محقّقين گفته اند كه شرح زمان و تعريف كون و مكان نشان داده كه مراد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از حديث ((اِثْنا عَشَرَ خَلِيْفةً)) دوازده نفر از اهل بيت و عترت آن حضرت است ؛ زيرا اين حديث بر خلفايى كه از صحابه بودند حمل نمى شود؛ چون آنان از دوازده كمتر بودند، بر خلفاى اموى نيز قابل حمل نيست ؛ چون آنان از دوازده نفر بيشتر بودند، وانگهى همه ستمگر فاحش بودند بجز عمر بن عبدالعزيز؛ و نيز آنان از بنى هاشم نبودند و حال آنكه آن حضرت فرموده :
((كُلُّهُمْ مِنْ بَنِى هاشِمْ
))
چنانكه در روايت جابر آمده است
...
و نيز نمى شود بر ملوك عبّاسى حمل نمود؛ چون از دوازده نفر بيشتر بودند و آيه (... قُلْ لا أ سئلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً... )
(45) و حديث كساء را مراعات نكردند. پس ناچار بايد اين حديث بر دوازده نفر از اهل بيت آن حضرت حمل شود؛ چون آنان اعلم اهل زمان و اجلّ و اتقى و اورع از همه بودند و در نسب از همه بالاتر و در حسب افضل و در نزد خدا محترمتر بودند و علومشان به سبب وراثت و لدنى بودن ، به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متصل بود.
دليل ديگر اين حمل ، حديث ثقلين و احاديث ديگرى است كه به طور وافر در اين كتاب (ينابيع المودّه ) و در كتاب هاى ديگر نقل شده است ... به عقيده نويسنده ، ترديدى نيست كه منظور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از همه اين احاديث ، دوازده امام ، يعنى : على و اولاد او عليهم السّلام بوده است
.
* * *
مهدى شخصى نه مهدى نوعى

برادران اهل سنّت در رابطه با مهدى موعود - صلوات اللّه عليه - مى گويند: ما به مهدى نوعى عقيده داريم . به عبارت ديگر: ما منكر مهدى موعود نيستيم ، احاديثى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در باره او صادر شده ، مورد قبول ماست ولى مى گوييم او هنوز متولد نشده و معلوم نيست چه كسى است اما در آينده متولّد مى شود و بعد از بزرگ شدن ، قيام مى كند و حكومت جهانى واحد تشكيل مى دهد، او از نسل فاطمه و از فرزندان حسين عليهم السّلام است .(46) مثلاً شبراوى شافعى در الاتحاف (47) مى گويد:
((شيعه عقيده دارد مهدى موعود - كه احاديث صحيحه در باره او وارد شده - همان پسر حسن عسكرى خالص است ، و در آخرالزمان ظهور خواهد كرد، ولى صحيح آن است كه او هنوز متولّد نشده و در آينده متولّد و بزرگ مى شود و او از بزرگان آل بيت كريم است
)).
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه
(48) ذيل خطبه 16 مى گويد: ((اكثر محدّثين عقيده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه 3 است و اصحاب ما معتزله آن را انكار نمى كنند و در كتب خود به ذكر او تصريح كرده اند و شيوخ ما به او اعتراف كرده اند، فقط فرق آن است كه او به عقيده ما هنوز متولّد نشده و بعداً متولّد خواهد گرديد)).
ايشان مى گويد
:
((وَ اَمّا اَصْحابُنا فَيَزْعَمُونَ اَنَّهُ فَاطِمِيُّ يُولَدُ فِي مُسْتَقْبَلِ الزَّمانِ لاُمِّ وَلَدٍ وَ لَيْسَ بِمَوْجُودٍ اَلا ن ))
(49) . و باز مى گويد: ((وَ عِنْدَ اَصْحابِنا أ نَّهُ غَيْرُ مَوْجُودٍ اَلا نَ وَ سَيُوجَدُ، وَ عِنْدَ اْلاِماميَّةِ اَنَّهُ مَوْجُودٌ اَلا نَ)).(50)
نا گفته نماند كه اهل سنّت بر اين گفته خود، دليلى از احاديث يا آيات نياورده اند، فقط شهرتى است كه در ميان ايشان به وجود آمده است و اين يكى از نتايج منزوى شدن اهل بيت عليهم السّلام و غصب خلافت اسلامى است . چنانكه در مقدمه كتاب به آن اشاره شد. وانگهى احاديث منقوله در كتب اهل سنّت عيناً عقيده شيعه را مى رساند و در آن احاديث مى خوانيم كه : مهدى موعود - صلوات اللّه عليه - دوازدهمين امام از ائمّه دوازده گانه و نهمين فرزند امام حسين عليه السّلام و چهارمين فرزند امام رضا عليه السّلام و فرزند بلافصل امام حسن عسكرى عليه السّلام است
.
و نيز روايات اهل سنّت مى گويد كه آن حضرت در سال 255 هجرى در نيمه شعبان در شهر ((سامرا)) از مادرى به نام ((نرجس )) به دنيا آمده است . بنابراين ، شيعه و اهل سنّت در مهدى موعود اختلاف و شكّى ندارند و هر دو عقيده به مهدى شخصى دارند منتها دورانهاى تاريك و انزواى اهل بيت و عصر حكومتهاى سياه بنى اميّه و بنى عبّاس مانع از آن شد كه اهل سنّت چيزى را كه در كتابهاى خود نوشته و نقل كرده اند در ميان خود شهرت بدهند و مانند شيعه منتظر آمدن مهدى شخصى - سلام اللّه عليه - باشند
.
ما اينك بعضى از دلايلى را كه بر مهدى شخصى دلالت دارند از كتب برادران اهل سنّت نقل كرده و در باره آنها توضيح مى دهيم
:
1 - محمد صالح حسينى ترمذى حنفى از سلمان فارسى نقل كرده ،مى گويد
:
((دَخَلْتُ عَلَى النَّبِىِّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فَاِذاَ الْحُسَيْنُ عَلَى فَخِذِهِ وَ هُوَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْهِ وَفاهُ وَيَقُولُ: اَنْتَ سَيِّدٌ اِبْنُ سَيِّدٍ، اَنْتَ اِمامٌ اِبْنُ اِمامٍ، اَنْتَ حُجَّةٌ اِبْنُ حُجَّةٍ أ بو حُجَجِ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تاسِعُهُمْ قائمُهُمْ)).
(51)
يعنى :
((به محضر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مشرف شدم ناگاه ديدم كه حسين عليه السّلام بر روى زانوى آن حضرت است ، حضرت چشمها و دهان حسين را مى بوسيد و مى فرمود: تو آقا و فرزند آقايى ، تو امام و پسر امامى ، تو حجت و فرزند حجّتى ، پدر نُه نفر حجت كه همه از صلب تو هستند و نهم آنان قائم آنان است
)).
اين حديث شريف در اينكه مهدى موعود عليه السّلام نهمين فرزند امام حسين عليه السّلام است صراحت دارد على هذا مهدى موعود متولد شده است . بنابراين حديث ، نمى شود گفت : ((معلوم نيست مهدى چه كسى است و هنوز متولّد نشده است
)).
2 - عبداللّه بسمل چنين نقل كرده است
:
((عَنْ سَلْمانَ قالَ: دَخَلْتُ عَلَى النَّبِيِّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فَاِذَا الْحُسَيْنُ عَلَى فَخِذَيْهِ وَ هُوَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْهِ وَ يُقَبِّلُ فاهُ وَيَقُول : انْتَ سَيِّدٌ اِبْنُ سَيِّدٍ وَاَنْتَ اِمامٌ اِبْنُ اِمامٍ وَاَنْتَ حُجَّةٌ اِبْنُ حُجَّةٍ اَبُو حُجَجِ تِسْعَةٍ تاسِعُهُمْ قائمُهُمْ. اَخْرَجهُ فِى الْمَوَدَّةِ السَّيِّدُ عَلِىُّ الْهَمَدانِيُّ الشَّافِعِيُّ وَاَخْطَبُ فِي الْمَناقِبِ)).
(52)
اين حديث شريف ، همان حديث قبلى است و عبداللّه بسمل پس از نقل آن اضافه مى كند كه صاحب مودّة القربى سيّد على همدانى شافعى و اخطب خوارزمى نيز آن را در مناقب نقل كرده اند، ناگفته نماند - چنانكه خواهيم گفت - خوارزمى آن را در مقتل الحسين نقل كرده است نه در مناقب
.
3 - ابو المؤ يّد، موفق خوارزمى حنفى (متوفاى 568) حديث فوق را با كمى تفاوت از سليم بن قيس از سلمان محمّدى چنين نقل مى كند
:
((قَالَ دَخَلْتُ عَلَى النَّبِىِّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وَ اِذاَ الْحُسَيْنُ عَلى فَخِذِهِ وَ هُوَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْهِ وَ يَلْثَمُ فاهُ وَ يَقُولُ: اِنّكَ سَيِّدٌ اِبْنُ سَيِّدٍ اَبُو سادَة اِنَّكَ اِمامٌ اِبْنُ اِمامٍ اَبُو أَئمَّةٍ، اِنَّكَ حُجَّةٌ اِبْنُ حُجَّةٍ اَبُو حُجَجِ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ)).
(53)
خلاصه حديث شريف آن است كه : مهدى موعود - صلوات اللّه عليه - در كلام رسول خداصلّى اللّه عليه و آله و سلّم به احسن وجه تعيين شده وآن نهمين فرزندامام حسين عليه السّلام است
.
4 - حافظ شيخ سليمان حنفى قندوزى ، حديث فوق را در ينابيع المودّه ، باب 54، ص 168. و نيز در باب 56، ص 258 از كتاب مودة القربى تأ ليف سيدعلى بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى 786) نقل كرده است . و نيز در باب 77 ص 445 باز از مودّة القربى و در باب 94، ص 492 از خوارزمى به دو سند از سلمان فارسى و امام سجاد عليه السّلام از پدرش امام حسين عليه السّلام نقل كرده كه دوّمى چنين است
:
((عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ اَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِي عليهماالسّلام قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى جَدّى رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فَاَجْلَسَنِى عَلَى فَخِذِهِ وَقالَ لِى : اِنَّ اللّهَ اِخْتارَ مِنْ صُلْبِكَ يا حُسَيْنُ تِسْعَةَ اَئمَّةٍ تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ وَكُلُّهُمْ فِى الْفَضْلِ وَالْمَنْزِلَةِ عِنْدَاللّهِ سَوَاءٌ
)).
يعنى :

((امام مى فرمايد: به محضر جدّم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شرفياب شدم ، مرا روى زانوى خويش نشانيد و فرمود: خداوند از صلب تو نُه نفر امام اختيار كرده كه نهم آنان قائم آنان است و همه در فضيلت و مقام پيش خداوند يكسانند)).
بنابراين ، مهدى عليه السّلام يك مهدى معين و نهمين فرزند امام حسين عليه السّلام است .
ناگفته نماند كه كتاب ((مودة ذوى القربى )) تأ ليف سيدعلى بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى 786) حاوى چهارده فصل است و شيخ سليمان حنفى همه آن كتاب را در ينابيع المودّه آورده و آن را باب پنجاه و ششم اين كتاب قرار داده است و در فصل دهم تحت عنوان ((المودّة العاشرة فى عدد الائمة وانّ المهدى منهم )) حديث مبارك فوق راچنانكه گفته شد - در ص 258 از سليم بن قيس هلالى از سلمان فارسى از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل كرده است .
بنابراين ، آنچه ما به دست آورده ايم اين است كه حديث فوق در كتابهاى مقتل خوارزمى ، در ارجح المطالب ، مناقب مرتضوى ، مودة ذوى القربى و ينابيع المودّه نقل شده است و بر مهدى شخصى دلالت دارد؛ يعنى مهدى موعود عليه السّلام فرزند نهم امام حسين عليه السّلام است .
حمّوئى جوينى شافعى از عبداللّه بن عبّاس نقل كرده كه گفت :
((سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يَقُولُ: اَنا وَ عَلِيُّ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ وَتِسْعَةٌ مِنْ وِلْدِ الْحُسَيْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ)).
(54)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مصطفی خوشراه در چهارشنبه 28 فروردین1387  |
 سخنان مقام معظم رهبرى پيرامون حضرت مهدي (عج)

 

* مهدى موعود (عج) مظهر رحمت و قدرت و مظهر عدل الهى است.
* توسل و توجه و ارتباط قلبى با آن حضرت موجب عروج و رشد روحى و معنوى انسان مى شود.
* ايمان و اعتقاد به امام زمان مانع از تسليم شدن است.
* نيمه شعبان، عيد بسيار بزرگى است كه جهان چشم انتظار مولود مبارك و معظم آن و بشريت تشنه رهبرى و هدايت اوست.
* وجود مقدس امام زمان وعده الهى و مصداق لطف خدا بر انسانيت و بشريت است.
* او مستوره و نمونه اى از اوليا و اصفيا و انبيا و برجسته ترين بندگان خداست.
* ملت ما بايد روح انتظار را در خود زنده كنند.
* روز ولادت مهدى موعود (عج) حقيقتاً روز عيد همه انسانهاى پاك و آزاده عالم است.
* امروزه وجود مقدس حضرت حجت (عج) در ميان انسانهاى روى زمين منبع بركت علم، منبع درخشندگى، زيبايى و همه خيرات است.
* ما به زمان ظهور امام زمان (عج) اين محبوب حقيقى انسانها نزديك شده ايم زيرا معرفت ها پيشرفت كرده است.
* ان شاءالله همه اين توفيق را پيدا كنيم كه روزى در ركاب آن بزرگوار باشيم براى خدا تلاش و مجاهدت كنيم در مقابل چشم آن بزرگوار در راه خدا جانمان را از دست بدهيم و به فيض شهادت برسيم.

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی خوشراه در چهارشنبه 21 فروردین1387  |
 
Image and video hosting by TinyPic شس
|+| نوشته شده توسط مصطفی خوشراه در شنبه 25 اسفند1386  |
 
Image and video hosting by TinyPic
|+| نوشته شده توسط مصطفی خوشراه در سه شنبه 21 اسفند1386  |
 شگفتیهای آفرینش قسمت دوم

[كيفيت بناى بدن حيوانات‏]

 (1) فكر كن: در بناى بدنهاى حيوان كه خالق انس و جان چگونه ترتيب داده است كه نه بسيار صلب است مانند سنگ. اگر چنين مى‏بود خم نمى‏شد و اعمال از او متمشّى نمى‏شد، و بسيار نرم نيست زيرا كه اگر چنين مى‏بود بر پا نمى‏توانست ايستاد، و محلّ امور شاقّه نمى‏توانست شد، پس ظاهر بدن را گوشت نرم قرار داده است و در ميانش استخوانهاى صلب تعبيه كرده كه آن را نگاه دارد و استخوانها را به عصبها و پيه‏ها و رگها بر يك ديگر بسته و محكم گردانيده كه از يك ديگر نپاشد و بر روى همه پوستى كشيده كه محافظت همه نمايد.

و شبيه است به اين خلقت صورتها كه مى‏سازند از چوبها و مى‏پيچند به جامه‏ها و به يك ديگر مى‏بندند چوبها را، ريسمانها و به روى آنها صمغى طلا مى‏كنند، پس آن چوبها به مثابه استخوانهاست و جام‏ها به منزله گوشت، و ريسمانها به منزله اعصاب و عروق و صمغى كه طلا مى‏كنند به منزله پوست. اگر جايز باشد كه حيوان زنده حركت‏كننده خود به هم رسيده باشد بى‏صانعى، جايز خواهد بود كه آن مثال بى‏جان بى‏صانعى به عمل آمده باشد، و هر گاه عقل در صورت بى‏جان تجويز ننمايد كه بى‏صانعى به وجود آيد به طريق اولى در حيوان صاحب احساس و ادراك تجويز نخواهد نمود. پس‏(1) بعد از اين، تفكّر نما در بدن چهار پايان كه مانند بدن انسان از گوشت و پوست و استخوان آفريده شده و شنوائى و بينائى به او داده كه آدمى در حاجت خود او را به كار تواند فرمود زيرا كه اگر كر و كور مى‏بود آدمى از آن منتفع نمى‏شد و به هيچ كار او نمى‏آمد و ذهن و عقلى كه به انسان عطا فرموده به آن نداده تا ذليل انسان و فرمان بردار او گردد و در هنگامى كه خواهد بارهاى گران بر او بار كند و او را به امور شاقّه باز دارد امتناع ننمايد.

اگر كسى گويد كه، آدمى را غلامان هستند كه با وجود عقل و شعور فرمان او مى‏برند و امور شاقّه را به امر او متحمل مى‏شوند، جواب گويم كه: اين صنف از مردم بسيار كمند. و اكثر مردم متحمّل نمى‏شوند امرى چند را كه چهارپايان رو بر نمى‏تابند از بار كشيدن و آسيا گردانيدن و اشباه آنها و قيام به اين امور نمى‏توانند نمود.

و ايضاً اگر آدميان متحمّل امورى شوند كه چهار پايان متحمّل آنها هستند، هر آينه از ساير كارهاى خود باز مانند زيرا كه به جاى هر شترى و استرى جماعت بسيار از آدميان مى‏بايد كه كار آن را متحمّل شوند. پس همه مردم بايد متوجه اعمال چهار پايان گردند و از صنعتها و اعمال خود باز مانند و تعبهاى عظيم كه بر ايشان وارد شود و تنگدستى و اضطرارى كه در معاش ايشان روى دهد. (2) فكر كن اى مفضّل! در اين سه صنف از حيوان يعنى انسان و چهار پايان و مرغان هر يك را آنچه مناسب حكمت وجود او است به او عطا كرده، پس آدميان را مقدّر ساخته كه صاحب عقل و زيركى‏

باشند و متوجه صنعتهائى شوند مانند بنّائى و زرگرى و نجّارى و غير اينها، لهذا خلق كرده است از براى ايشان دست‏هاى بزرگ با انگشتان غليظ قوى كه تواند چيزها را به دست گرفتن و اين صنعت‏ها را به عمل آوردن. (1) و حيوانات گوشت خوار را مقدّر گردانيده كه معاش ايشان از شكار باشد، براى ايشان دست‏ها آفريده در نهايت استحكام با ناخن‏ها و چنگال‏ها كه براى گرفتن شكار مناسب است و براى صنعت‏هاى بشر به كار نمى‏آيد.

و حيواناتى كه علف خورند چون نه براى صنعت آفريده شده‏اند و نه براى شكار كردن براى ايشان سم‏ها آفريده كه در چراگاه‏ها كه چرند ناهموارى زمين به ايشان ضرر نرساند و از براى چهارپايان سم‏ها آفريده گودى دارند مانند گودى كف پاى آدمى كه بر زمين منطبق مى‏شود تا براى سوارى و بار كردن مهيّا باشند.

تأمل كن تدبير حكيم قدير را در خلقت حيوانات درنده و شكاركننده كه چگونه آفريده است از براى ايشان نيشهاى تند و برنده و چنگالهاى محكم سخت و دهانهاى گشاده، تا مناسب آن حالتى باشد كه براى آن خلق شده‏اند و ايشان را اعانت كرده است به اسلحه و ادواتى چند كه براى شكار شايسته باشد.

و هم چنين مى‏يابى مرغان درنده را صاحب منقارها و چنگالها كه موافق كار ايشان است. اگر وحشيان علف خوار را چنگال مى‏داد هر آينه به ايشان داده بود چيزى را كه به آن محتاج نيستند زيرا كشكار نمى‏كنند و گوشت نمى‏خورند. و اگر به درندگان سم‏ها مى‏داد، هر آينه به ايشان داده بود چيزى را كه به آن محتاج نبودند و از ايشان منع كرده بود چيزى را كه به آن محتاجند يعنى حربه كه به آن غذاى خود را شكار نمايند و تعيّش كنند، آيا نمى‏بينى كه از خزانه قدرت كامله خويش عطا كرده است به هر يك از اين دو صنف حيوان آنچه مشاكل و مناسب صنف او و طبقه اوست بلكه بقاء و صلاح او در آن است.

[راز عدم احتياج فرزندان حيوانات به پرستار]

 (1) اكنون نظر كن به سوى چهار پايان كه بعد از ولادت چگونه از پى مادران خود مى‏روند و محتاج نيستند به برداشتن و تربيت كردن چنانچه محتاجند به سوى آن اولاد آدميان، پس به جهت آن كه نداشتند مادران ايشان آنچه دارند مادران آدميان از مدارا و علم به تربيت و قوّت بر آنها به كفهاى پهن و انگشتان دراز كه براى اين كارها در كار است به اين سبب ايشان را مقارن ولادت قوّت بر پا ايستادن و رفتار، حركت نمودن بى‏مربّى و پرستار عطا فرموده كه ضايع نشوند و بى‏تربيت تربيت مربيان به نهايت صلاح خود برسند و چنين مى‏يابى بسيارى از مرغان را مانند ماكو و تيهو و درّاج و كبك كه در ساعتى از تخم بيرون مى‏آيند و راه مى‏روند و دانه بر مى‏چينند، و آنها كه ضعيفند و قدرت پرواز و رفتار ندارند مانند جوجه كبوتر اهلى و صحرائى و اشباه ايشان، خالق منّان در مادران ايشان زيادتى مهربانى‏قرار داده كه دانه را در چينه‏دان خود جمع مى‏كنند و در دهان جوجه‏هاى خود مى‏ريزند تا هنگامى كه خود به پرواز آيند. پس به اين سبب خداى تعالى جوجه بسيار به ايشان نداده چنانچه به ماكيان و امثال ايشان داده تا مادر از عهده تربيت آنها تواند بر آمد و فاسد نشوند و نميرند، پس هر يك بهره لايق و مناسب حال خود از تدبير حكيم لطيف خبير يافته‏اند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مصطفی خوشراه در سه شنبه 21 اسفند1386  |
 حکایت

می گویند روزی بهلول دردر قبرستان بغداد کله های مرده را تکان می داد گاهی بر از خاک می کرد .

یک نفر از

ان برسید با این سرها چه می کنی:گفت: می خواهم ثروتمندش را ازتهیدستش جدا کنم و می خواهم آ نرا که والی است از بقيه جدا كنم اما ميبينم كه هر دو يكي هستند.

 

                                     

|+| نوشته شده توسط مصطفی خوشراه در پنجشنبه 16 اسفند1386  |
 آزادی

 سو استفاده از آزادی:

امروزه در جهان غرب با اینکه حدوود نیم قرن که ندای حقوق وتشاوی زن و مردجنایت و ظلمشان به زن اگر بیشتر از زمانهای جاهلی نباشد کمتر نیست.

به نام تساوی زنها رابه کارخانه جات کشیدند با اینکه خداوند زن را برای کار سخت نیافریده زنان زا به مشقتبار سوق دادند که باعث بر کردن جیب سرمایه دارن غرب  وفرسوده کردن جسم و روح زنان می گردید . به نام آزادی اورا ازخانه که محل تربیت کودک بوده به مراکز فحشاء،کشاندند. تا با جذب مشتری،درامد هنگفتی در آورند.به نام آزادی از وجود زن برای وجود آرایش و ولباسهای جدیدکارخانه هایشان ونبز ساختن فیلمهای مبتذل وجذب مردم خصوصا جوانان به سینما استفاده کردند.

به نام آزادی  دختر شایسته ونمونه سال و باچاب عکسهای عریان در ابعاد مختلف در مجله ها و روزنامه ها از وجود آنها استفاده کرد تا از این طریق مشترب بیشتری جذب کنند.

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی خوشراه در پنجشنبه 16 اسفند1386  |
 شعری ازامام علی(ع)
ناقوسيّه
(شعرى از امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ)
مرّ علىّ ـ عليه السلام ـ و معه الحارث الاءعور فاذا دَيْرانىّ يضرب الناقوس . فقال علىّ ـ عليه السلام ـ: يا حارث ! أتعلم ماقول هذا الناقوس ؟ قال : اللّه و رسوله و ابن عمّ رسوله أعلم . قال :انّه يصف مثل خراب الدنيا. يقول :
1
ـ مهلاً مهلاً يا ابن الدينا؟
مهلاً مهلاً انّ الدنيا
2
ـ قد غرّتنا و استهوتنا
لسنا ندرى ما فرّطنا
3
ـ فيها الاّ ان قد متنا
ما من يوم يمضى عنّا
4
ـ الاّ هدّت منّا ركنا
5
ـ زِنْ ما تأتى زن ما تأتى
زن ما تأتى زن ما تأتى
6
ـ وزناً وزناً وزناً وزناً
تفنى الدنيا قرناً قرناً
7
ـ يا ابن الدنيا جمعاً جمعاً
يا ابن الدنيا سَرَطاً سرطاً
8
ـ ما من يوم يمضى عنّا
الاّ أثقل منّا ظهراً
9
ـ انّ المولى قد خبّرنا
انّا نحشر غُرلاً بُهماً
10
ـ قد ضيّعنا داراً تبقى
واستوطنّا داراً تفنى
فقال الحارث لعلىٍّ ـ عليه السلام ـ: أو تعلم النّصارى ذلك؟ قال : لايعلم ذلك الاّ نبىّ أو صدّيق أو وصىّ نبى ّ.
فانّ علمى من علم النبىّ ـ صلّى اللّه عليه ج آله ج و سلّم ـ و علم النبّى ـ صلّى اللّه عليه ج آله ج و سلّم ـ من علم جبريل ـ عليه لسلام ـ و علم جبريل ـ عليه السلام ـ من علم اللّه تبارك و تعالى .
مولا ـ عليه السلام ـ در راهى مى رفتند. حارث اعور در معيّت حضرتش بود. ترساى ديرنشينى ديدند كه ناقوس مى زد. اميرؤمنان از حارث پرسيدند: حارث ! مى دانى اين ناقوس چه مى گويد؟ پاسخ داد: خدا و پيامبرش و پسرعموى رسول بهترى دانند. فرمود: او ويرانى اين دنيا را (براى عبرت ) به مثل باز مى گويد. او مى گويد:
1
ـ هان اى زادهء دنيا! آرام !آرام ! آرام !
2
ـ كه دنيا ما را فريفته مفتون ساخت , كوتاهى هايى كه كرده ايم را نخواهيم دانست .
3
ـ مگر آن گاه كه رخت از جهان بربنديم . روزى بر ما نمى گذرد
4
ـ مگر آن كه دنيا تكيه گاهى از ما را ويران نسازد.
5
ـ آنچه را مى آورى خود ارزيابى كن . آرى , آنچه را مى آورى بسنج .
6
ـ به خوبى هم بسنج . قرن هاى روزگار در پى يكديگر مى گذرند.
7
ـ اى زادهء دنيا, بيندوز! آرى , اى زادهء دنيا ببلع و فرو ده !
8
ـ روزى بر ما نمى گذرد مگر آن كه بارى گران تر بر پشت ما مى نهد.
9
ـ پروردگار, آگاهمان كرده است كه ديگر بار از نو آفرينشى جديد خواهيم داشت .
10
ـ ما سراى جاودان را وا نهاده در خانه اى ويران شدنى منزل كرديم .
آن گاه حارث به آن حضرت عرضه داشت : آيا ترسايان اين را مى دانند. فرمودند: اين سخن را جز پيامبران و صدّيقان ووصياى پيامبران كسى ديگر نمى داند. دانش من از دانش پيامبر ـ صلى اللّه عليه و آله ـ است و دانش او از جبريل و او ازانش پروردگار بزرگ .(چكامهء كوثريّه , صص 24ـ 25)

|+| نوشته شده توسط مصطفی خوشراه در دوشنبه 30 بهمن1385  |
 تقدیم به شهدای انقلاب وشهدای جنگ تحمیلی
نور بصرم پریده رفتی

ازچشم ترم چکیده رفتی

ای مایه فخرونازبابا

یک لحظه به خون تپیده رفتی

اینگونه چرا شتاب کردی

ای نورثمرم دویده رفتی

ای ابر پرآب نوبهاری

یک لحظه دمیده رفتی

ازشاخ درخت زندگانی

ازشاخ گل نچیده رفتی

ای تازه بهار نوجوانی

ازراه چرارسیدی رفتی


 

|+| نوشته شده توسط مصطفی خوشراه در شنبه 14 بهمن1385  |
 
 
بالا